استقبال غزلی از مولانا عبدالقادربیدل "مباش غره به سامان این بنا که نریزد جهان طلسم غبار است از کجا که نریزد" دل است و از سر زلفت یکی دو تا که نریزد سری به پای تو ریزد به هر کجا که نریزد سری به عشق تو سرمست و سربدار سری سبز جز این قدر به چه ارزد سری به پا که نریزد به سیب زار محبت به غیر این چه علامت رسیده ها که بیفتد نچیده ها که نریزد به کار عاشقی ام در چهار فصل بیاید خوشا سری که بروید دلی خوشا که نریزد میان لشکر صف بستگان دل شده ات نیز شکسته بال ترینم
برچسب:
نویسنده: حمید جعفری