با نسیم سَحَر از کوه فرو می ریزم گل به گل عاشق این دشت صنوبر خیزم روح فرهاد جوانمرگم وبا غیرت عشق یورش صاعقه بر هیمنه ی پرویزم چه کسی گفت که دست و دلم از کار شده است ؟ یا که در زرد ترین زاویه ی پاییزم آدمیزاده ام و قلب کبوتر دارم به هوای گل خورشید که بر می خیزم بسکه برهم زده ام بال , کران تا به کران آسمان گم شده در وسعت شور انگیزم شوق دیدارش و تکثیر غزل های امید چه کسی گفت من از آِینَه می پرهیزم ؟ محمد یزدانی"جوینده
برچسب:
نویسنده: حمید جعفری
تاريخ: شنبه
1 مهر
1402 ساعت: 18:35