برگ خشک قلب من تشنه ی شکستن است بی بهانه شعله ور برگ خشک سوسن است های مهربان ِ من ! - این طنین گام کیست ؟- فرش زیر مقدمش مخمل دل من است فرصتی چنین قشنگ بی گمان نداشتم لحظه ای درنگ کن وقت دل سپردن است آب و رنگ عاشقی است در نگاهِ روشنش چشمه چشمه قلب من زیر ضرب سوزن است زیر ضرب سوزن است ؟ این دل است یا حریر ؟ یا درخت ِ بی کسی کوچک و سترون است :: وقت دل سپردن است ؟ خواب بی خیال خوش وقت این دل غریب , باز پس ستاندن است ای دل سیاه و زرد عشق رو به ما نکرد باورم
برچسب:
نویسنده: حمید جعفری
تاريخ: شنبه
1 مهر
1402 ساعت: 18:35