تیره تنگنا - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
دوباره خسته زده تکیه بر عصا دل من شکسته در قفس سینه بی صدا دل من به هر قدم که غریبانه بشکند در خویش حباب نازک صبری شکسته یا دل من پناه برده به پا گرد خاطرات کهن که یک نَفَس بزند حرف با شما دل من مگر به دوره ی سوگ و حماسه برخیزد نشسته در غم شب های جبهه ها دل من شبی که لشکر مردان ِجان به کف صف بست تکا...
به این هوا که نریزد - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
استقبال غزلی از مولانا عبدالقادربیدل "مباش غره به سامان این بنا که نریزد جهان طلسم غبار است از کجا که نریزد" دل است و از سر زلفت یکی دو تا که نریزد سری به پای تو ریزد به هر کجا که نریزد سری به عشق تو سرمست و سربدار سری سبز جز این قدر به چه ارزد سری به پا که نریزد به سیب زار محبت به غیر این چه علامت ...
انتظار - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
دست و رو در آب جو تر کردنم گیرم به ناچاریست من بخواهم یا نخواهم جویبار زندگی جاریست حسین منزوی جان دریا در نگاه روشنش از هر کران جاریست بی کرانه ابر یادش در جهان گرم گرانباریست نور گرما بخش خورشید است در دوران یخبندان گرچه در وصفش چنین تصویر تکراری به ناچاریست در چه فصل تازه دارد چشمه چشمه می شکوفد ...
کوچ - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
با ماه و آب و آِینَه نسبت داشت نسبت به آفتاب ارادت داشت در وسعت بهار قدم می زد در ساحل سپیده سکونت داشت چشم انتظار لحظه ی رفتن بود از عاشقی هزار علامت داشت تا" آسمان ِ سبز ِ"خدا کوچید دلتنگ بود شوق زیارت داشت "سلمان ِ"شاعران ِ شهادت خوان با شیوه های تازه اصالت داشت محمد یزدانی جوینده از مجموعه شعرم ...
درویش - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
درسینه قلبی یا ذغالی رو سیه دارم فریادها از نیم سوز مشتبه دارم همسایه ها ازناله هایم با خبر هستند با آنکه در راز و نیازم سر به چه دارم بر هر دری سر می زنم بسته است یک عمراست صبح غریبانی چنین تا شامگه دارم اهل محلم _یک دو تن _ درویش می خوانند هم آبرویی نزد تنها پادشه دارم در خود فرو ماندم ولی یاغی نگ...
هیزم شکن - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
می زند بر پشت و پهلویم تبر هیزم شکن تشنه ام از پا در اندازد به سر هیزم شکن زنده ام گیرم که باشم تکدرختی سوخته در نبردم تن به تن با حیله ور هیزم شکن آتش افروزد که آبم نیست در آوندها رحم آیا می برد بر خشک و تر هیزم شکن؟ عاشق گل هاست پنداری، دروغش را ببین سازد از من مشت خاکستر اگر هیزم شکن اره کش از رو...
جای پا - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
فراموشی کنار جای پایم راه می افتد و خاموشی به دنبال صدایم راه می افتد عصا گردیده دستم آه، هرجا می دهم تکیه یکایک نقطه های اتکایم راه می افتد به هر کس می رسم برخورده ای در خط خاتمه است که سمت دیگری بی اعتنایم راه می افتد اگر هم وعده دارم لحظه ی دیدار کم طاقت بیایم یا نه، یار بی وفایم راه می افتد زمست...
راه بی نشان - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
چه زیبا خواند گلبانگ اذان را به شور آورد لحن مهربان را تکان داد این میان ابلیس را نیز به خود آ .. ای که گم کردی زمان را علی ...تکبیر و حمد و...رفت اَز هوش چه حال است این دل و دست و زبان را؟ ملایک اَز پی او سجده رفتند به سجده برد وقتی جسم و جان را زبانم لال ...آه از دست شیطان که از رو بست شمشیر نهان ...
ماه من - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
گر ماهِ من برافکند از رخ نقاب را برقع فروهلد به جمال آفتاب را سعدی به استقبال... افکند از نگاه دو پهلو، نقاب را آیینه پیش چشم نشاند آفتاب را آرایه تازه بست، چه در پای سلسله مفتول ساخت، بافه ی گیسو گلاب را بر چهره اش نم عرقی از حیا نشست چندان که شست گرد گلی با حجاب را نوروز بود، فال که زد در نظر نداش...
به استقبال غزلی از صائب - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 4:30
پیش صاحبنظران درد و دوا هر دو یکی است چشم بیمار و لب روح فزا هر دو یکی است میرزا صائب تبریزی بید در باد خم و سرو رسا هر دو یکی است سر به زیر است یکی سر به هوا هر دو یکی است زشت و زیبا نگرد، دیده ی کم سوی دو بین حرف در شرح حقیقت رودا هر دو یکی است شب یلدای فراقش همه ضرب المثل است بافه ی گیسوی یا زلف ...
اشک - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
سینه ام را می نوازد دست ناپیدای اشک چهره ای گلگونه دارم خاک ِ زیر پای اشک ناله ها سر می دهم در بزم غم شب تا سحر وه چه سرمستم ببین با خوشترین صهبای اشک تا بشوید اَز رخم گرد و غبار خواب را چشم هایم را بگیرد موج خونپالای اشک ارغوانی صورت ِ سیلی خورم باشد ولی لحظه ای خالی نباشد پای چشمم جای اشک تا تواند...
قلب من - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
برگ خشک قلب من تشنه ی شکستن است بی بهانه شعله ور برگ خشک سوسن است های مهربان ِ من ! - این طنین گام کیست ؟- فرش زیر مقدمش مخمل دل من است فرصتی چنین قشنگ بی گمان نداشتم لحظه ای درنگ کن وقت دل سپردن است آب و رنگ عاشقی است در نگاهِ روشنش چشمه چشمه قلب من زیر ضرب سوزن است زیر ضرب سوزن است ؟ این دل است یا...
شکوفه های نرگسی - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
چگونه می توان به گل به آب مبتلا نشد به چشم های غرق در گلاب مبتلا نشد شراب بی خمار در نگاه ِ مهربان ِاوست چطور می شود به این شراب مبتلا نشد نگاه کردو یک نفر نماند در تمام شهر که نا گهان به آن نگاه ِ ناب مبتلا نشد چه شد دل ِغریب من رفیق نیمه راه شد چطور شد به شوق بی حساب مبتلا نشد ؟ سعادتی نبرده ام که...
دشت صنوبر - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
با نسیم سَحَر از کوه فرو می ریزم گل به گل عاشق این دشت صنوبر خیزم روح فرهاد جوانمرگم وبا غیرت عشق یورش صاعقه بر هیمنه ی پرویزم چه کسی گفت که دست و دلم از کار شده است ؟ یا که در زرد ترین زاویه ی پاییزم آدمیزاده ام و قلب کبوتر دارم به هوای گل خورشید که بر می خیزم بسکه برهم زده ام بال , کران تا به کران...
ای چشم - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
بی آسمان ,زمین به چه کارآید دنیا بدون ِ دین به چه کارآید در پیشگاه ِ غیر خدا,انسان یک عمر بَرده ,این به چه کارآید جان می دهد برابر نان ,مغلوب محکوم و شرمگین به چه کار آید دنیای مست ,رام ِ بشر زیباست دنیای وحش,هین به چه کارآید وقتی به گلّه ,گرگ ,شبیخون زد چوپان ِ خوش نشین به چه کارآید ای دل بکوش مرد ...
اثر - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
گذشته , عمرم به انتظارش , برادرم اَز سفر نيامد چگونه پرسم نشان ِ عاشق , اثر ؟ نیامد خبر ؟ نیامد گلایه ها ؟ ناشنیده مانده , چه نامه ها خوانده یا نخوانده جریمه با چشم تر نوشتم , معلمم یک نظر نیامد بگو یمت یا نه بی نوا دل , به ناله بی طاقتی چه حاصل به رنگ خون جای پا ندیدی ؟ چرا به دستت اثر نیامد ؟ به ن...
یک جرعه... - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
من تکدرخت تکیده، در دشت باران ندیده بر من فقط سال تا سال، توفان سوزان وزیده شرمنده بی برگ و بارم، سیلی خور روز گارم جز این مگر انتظاریست ؟ – از تکدرخت تکیده هر چند ما را چه نسبت، ای سرو در باد رعنا بنشین به صحبت شبی را، با بید قامت خمیده بنشین که با هم بنوشیم، یک جرعه اندوه آری – با آنکه اکراه داری ...
خونباران - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
غرق ِ اقیانوس ِ عشقم , بیم اَز توفان چه دارم مست ِ صهبای جنونم , رسم هشیاران چه دارم می نوازم با پرستو , صبح , آهنگ سفر را میل ماندن , جان سپردن , کنج این سامان چه دارم محرم اسرار آبم , رازها دارد شتابم می روم تا بی نهایت , نقطه ی پایان چه دارم رهسپار کوی یارم , باد پا , ره می سپارم هم درون ِکوله با...
آرزو - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
از فرصت سبز آسمانی تا وسعت راه کهکشانی تا شهر ستاره های روشن از دشت به لاله ارغوانی در من به نیاز مانده برجای این درد بزرگ جاودانی یک روز قبیله ای خطر خیز با لحن و زبان ِ آن جهانی خواندند مرا به سمت باران خواندند به آب زندگانی خواندند هلا هلا و رفتند من ماندم و شرم و شروه خوانی من ماندم و گریه های ب...
خداحافظ - تاریخ: 1402/7/1 ساعت: 18:35
در امتداد تنگه ی شب گم چرا شدیم با هم اسیر سوء تفاهم چرا شدیم حلقه به حلقه بر سَرِ ما شب فروکه ریخت یک سر حجاب تابش انجم چرا شدیم من گردباد گشتم و موجی مهیب تو چرخی زدیم و مست تلاطم چراشدیم مابی حساب ساقه ی سوسن شکسته ایم آفت علیه ی خوشه ی گندم چراشدیم وقتی غرور سایه ی ما را به تیر بست در جنگ سرد گر...