من تکدرخت تکیده، در دشت باران ندیده بر من فقط سال تا سال، توفان سوزان وزیده شرمنده بی برگ و بارم، سیلی خور روز گارم جز این مگر انتظاریست ؟ – از تکدرخت تکیده هر چند ما را چه نسبت، ای سرو در باد رعنا بنشین به صحبت شبی را، با بید قامت خمیده بنشین که با هم بنوشیم، یک جرعه اندوه آری – با آنکه اکراه داری – از کوزه ای لب پریده گیرم که صحرانشینم، تا چند تنها نشینم ای پیک سبز بهاران – از سمت دریا رسیده باید ببخشی اگر هم، پیمانه می گیرم از غم آری زمانه برایم ، جز
برچسب:
نویسنده: حمید جعفری
تاريخ: شنبه
1 مهر
1402 ساعت: 18:35